خرید بک لینک

دیگه دارم عادت میکنم .دوزش داره کم و کمتر میشه بهم فشار میاد ولی تحمل میکنم ببینم تا کجا میتونم

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 9:06

بلاخره یه روز یاد میگیری که هم کلمات هم احساساتت به آدم ها محدود به زمانن.زمانش که برسه اعتبارشون منقضی میشه.مثل تموم شدن بسته اینترنت مثل تموم شدن آب تو لیوان مثل علاقه ت به عروسک بازی تو بچگی و مثل هزاران چیز دیگه ...زمانش که تموم بشه اونا هم تموم میشن .به آدم ها حرفاشون احساساتی که یه زمانی بهت دادن دل نبند چون زمانش که تموم بشه اونا هم از بین میرن و تو میمونی و دلی شکسته که دلخوش شده به چند تا دوستت دارم تو خالی

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 9:06

بعد کلی خودخوری دوباره میخوام شروع کنم به نوشتن.چند روزیه خییلی حالم بده.ادم گیر آدمای عوضی بیفته زندگیش جهنم میشه.راستش من آدم این نیستم که کسی بهم بگه این کارو بکن اون کارو نکن.همه ی عمرم فراری بودم ازینکه کسی تو کارام دخالت کنه نظر مفت بده و در یک کلام زر مفت بزنه راجع بهم.!خیییلی دارم خودخوری میکنم بیش ازین از کوره در نرم چند روزه شبا چندین ساعت تو ذهنم اون آدما رو به فحش میبندم هزار بار تصمیم میگیرم برینم بهشون و بعد بیام ازونجا بیرون بعد دوباره میگمیکم دیگه تحمل کنم.دارممیترکم ازین همه فشار روحی...اخه چرا من اینقدر سنسورهام قوی هستن!!خدایا منو گاو کن که دیگه هیچی تو زندگی نفهمم و با آرامش زندگی کنم

برچسب: نویسنده: یونا رستمیان تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 9:06

صفحه بندی